X
تبلیغات
.
آدمی را با فخر و مباهات چه مناسبت است

.......................................................................................................................................


درود بر دوستان و مهربانان

نخست این که پوزش مرا برای نبودنم در این روزها بپذیرید

و سپس:

 

به تازه گی مجموعه از اشعار من به صورت دکلمه همراه با موسیقی در یک لوح فشرده آماده سازی شده است که در این پست آن را به شما معرفی می کنم.

 

نام مجموعه: ناشناسی در مه

موضوع: دکلمه اشعار مهرداد بابایی

با صدای: مهرداد بابایی

ضبط و تدوین و میکس: استودیو جرس

نوازنده گی سه تار در شعر درست یادم نیست: مهرداد بابایی

 موسیقی متن اشعار: John Williams, Guy Farley, Kevin Kern, Richard Schonerz, Andrea Bauer

.............................................................................................................................................

هم اکنون می توانید یکی از اشعار این مجموعه را با نام : سوال بزرگ  از لینک زیر دانلود کنید.

 دانلود دکلمه شعر سوال بزرگ

..............................................................................................................................................

تصویر پشت و روی کاور :

 

 

آخرین توضیح اینکه دوستانی که امکان دسترسی به این مجموعه را ندارند در صورت تمایل می توانند با ایمیل  mehrdadbabaee@gmail.com  مکاتبه نمایند.

پایدار باشید.

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد بابایی |

درود بر همه ی دوستان و مهربانان

 

در این پست با خبری تازه آمده ام

سه ماه پیش ویرایش کتابی از یک شاعر به بنده واگذار شد که سه روز پیش این کتاب به انتشار رسید. دوستانی که با من در ارتباط هستند می دانند که چقدر گرفتارم و اگر ویرایش این کتاب را پذیرفتم به این دلیل بود که حس کردم نویسنده اش اگر چه یکی از ماست ولی در کشور خودش غریب است.

.....................................................................................................................................

نام این شاعر ماندانا شریف عسکری و متولد ۱۳۴۰ است.

ایشان از جوانی تحصیلات خود را در آمریکا گذرانده و سپس سالها نیز در همان جا به فعالیت مشغول بوده و چند سالی بیشتر نیست که به ایران بازگشته است.

اشعار این کتاب تا قبل از سال ۲۰۰۰ سروده شده اند و تلاش شد تا در ویرایش، بدون دست خوردن به روند شعر، فقط کمی زبان به روزتر و بعضی کلمات حذف شود.

این کتاب را انتشارات هنررسانه اردیبهشت به چاپ رسانده است و صمیمانه از جناب دکتر شفیعی قدردانی می نمایم.

.....................................................................................................................................

معرفی کتاب:

نام کتاب: پرنده ای که آشیان نداشت

نام شاعر: ماندانا شریف عسکری

ویرایش و مقدمه: مهرداد بابایی

ناشر: هنر رسانه اردیبهشت

 

تصویر جلد کتاب:


 

شعری از این کتاب به شما تقدیم می شود:

 

انتظار...

               انتظار

اين خنجر پوسيده در قلب من

قاتل گل­ های خشکيده در باغچه

و چهره­ ای که در آینه­ ی کهنه­ ی زمان از دست رفت

...

ساعت صدای دلخراشی دارد

  و قصه­ های عشق

از دفتر روزگار کوچ می­کنند

 شب با کابوس به تو نرسیدن تمام

 و صبح

             با چشم­ های سرخ از گریه­ ی خورشید آغاز می­ شود

انتظار

         انتظار...

پرنده­ ی سپیدی که از سرزمین بی نام و نشان­ ها آمده بود

                                                                       ناامید از کنارم پرکشید.

.........................................................................................................................................

پی نوشت: آدرس وبلاگ خانم شریف عسکری www.mandanasharifaskari.blogfa.com

این شاعر پس از سالها به وطن بازگشته و از دوستان می خواهم تنهایش نگذارند.

خاکسار: مهرداد بابایی 

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد بابایی

 

درود به همه ی دوستان عزیز و سپاس برای مهربانی های شما

  بالاخره پس از چند ماه تاخیر مجموعه شعر جدید من به چاپ رسید . این کتاب شامل اشعار سپید فارسی با ترجمه ی انگلیسی است که به تمام شما دوستان عزیز تقدیم می شود .

 

مشخصات اثر :

 نام کتاب: من پدرم را می خواهم

 موضوع: شعر سپید فارسی (همراه با ترجمه ی انگلیسی)

 نام شاعر: مهرداد بابایی

 نام مترجم : استاد احمد فولادی طرقی

 نام انتشارات: هنر رسانه ی اردیبهشت


مراکز فروش در تهران:

۱. رو به روی دانشگاه تهران. پاساژ فروزنده . طبقه ی زیر همکف. خانه شاعران ایران

۲. خیابان ولی عصر. ابتدای خیابان فاطمی. کتابفروشی پندار

به جاست که مراتب سپاسگزاری خودم را از مجموعه هنر رسانه اردیبهشت اعلام کنم.

دوستانی که امکان دریافت کتاب را در شهرستانها ندارند از طریق تماس با همین وبلاگ می توانند برای دریافت آن اقدام کنند و یا با ایمیل زیر مکاتبه نمایند.

mehrdadbabaee@gmail.com

....................................................

پی نوشت:(ستاره) تمام مزرعه را مترسکها خوردند بیچاره کلاغها که زیر بار تهمت سیاه شدند

موفق باشید و ماندگار

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد بابایی

درود بر همه ی دوستان وفادار و مهربانم


بسیار بسیار شرمسارم از اینکه نتوانستم تا اکنون این صفحه را به روز کنم

در این چند ماه مشغول تمام کردن کتاب دوم و سومم برای انتشار بودم و خیلی سرم شلوغ بود

یکی از این دو کتاب مجموعه ی اشعار سپید اینجانب است که به دو زبان فارسی و انگلیسی منتشر خواهد شد و هم اکنون نیز در حال طی کردن مراحل انتشار است و در ضمن ترجمه ی این اشعار را استاد احمد فولادی انجام داده اند که بی نهایت از ایشان سپاسگذارم.

نام این مجموعه هست  : من پدرم را می خواهم

شعری را از این کتاب به همراه ترجمه ی استاد احمدفولادی به شما عزیزان تقدیم می کنم:

 

یک روز مرا می شناسید

شعری که سالها با شما زندگی کرد

و پر بود از آرزوهای مردی

که هرگز به آنها نرسید

شعری که هر جمله اش را از کوچه ای گرفت

از جاده ای

نگاهی

یا هر چیزی که می توانست معنای نرسیدن بدهد

آتش نبود

اما هر جا نشست

سیگارها روشن شدند

و تمام کافه ها

فقط او را پشت میزهای یک نفره به خاطر دارند

اگر خواستید از من یاد کنید

بگویید:

شعری بود

که نمی توانست خوب تمام شود.

........

One day you`ll know me

A piece of poem that lived with you many years

And was full of desires of a man

That never came trough

A piece of poem that he took every verse of it

From a different alley

From a road

From a look

Or from everything could mean "not reaching"

...

He was not fire

But wherever he sat

Cigarettes were lit

And all bars

From behind the single buffets

Only remember him

If you want to remember me

Say that

"I was a poem, couldn’t end well".

.......................

پس از انتشار کتاب از همین وبلاگ اطلاع رسانی صورت خواهد گرفت

خاکسار . . مهرداد بابایی 

..................................................................................................................................

پی نوشت:

دلتنگ کودکی ام . یادش به خیر ... قهر می کردیم تا روز قیامت و چقدر زود قیامت می رسید.

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد بابایی

با سلام به دوستان عزیز

جشنواره ی شعر خلیج فارس با شرکت بیش از ۷۰۰ شاعر از سراسر ایران و بیش از ۳۲۰۰ اثر چند روز پیش در بندر هندیجان برگزار شد و اینجانب هم در آن شرکت داشتم . این جشنواره در دو بخش آزاد و خلیج فارس برگزار شد و نتایج آن به شرح زیر در سایتهای ادبی از جمله سایت اداره ارشاد استان خوزستان اعلام شده است .

برای اطلاعات بیشتر به این سایتها هم می توانید مراجعه فرمایید:

http://ilna.ir/newsText.aspx?ID=188113

http://parset.com/News/ShowNews.aspx?Code=442895

http://khouzestan.isna.net.ir/Default.aspx?NSID=5&ASXCode=News&SSLID=46&NSSID=80

www.ershadhendijan.blogfa.com

.......................................................................................................................................

اسامی برگزیدگان  همایش ملی شعر خلیج فارس بخش سپید آزاد

نفر اول آقای مهرداد بابایی (تهران)

نفر دوم آقای محمد زارعی (مرکزی- دلیجان)

نفر سوم آقای مهدی نظارتی (اصفهان

برگزیدگان همایش ملی شعر خلیج فارس بخش سپید خلیج فارس

نفر اول سرکار خانم ثریا عبدی(خوزستان- هندیجان )

نفر دوم سرکار خانم  لیلا کردبچه ( تهران )

نفر سوم سرکار خانم مهری پاکدل ( آذربایجان شرقی - مرند)

نفر چهارم آقای وحید طلعت (آذربایجان غربی)

نفر پنجم آقای علی سلیمانی ( همدان )

..........................................................................................................

اسامی داوران چهارمین همایش ملی شعرخلیج فارس

اسامی داوران شعر سپید

1-  آقای حمیدرضا شکار سری سلیمی(تهران)

2-  آقای مصطفی علیپور ( کرج)

3-  آقای علیرضا شکر ریز ( اهواز)

 

اسامی داوران شعر کلاسیک

1-  آقای سعید بیابانکی ( تهران )

2-  آقای محمد جوروند (خرمشهر)

3-  آقای بهمن ساکی( اهواز)

...........................................................................................................

اسامی برگزیدگان همایش ملی شعر خلیج فارس بخش کلاسیک ویژه خلیج فارس

نفر اول آقای علی مرادی (کهگیلویه و بویر احمد- چرام)

نفر دوم آقای عبدالحسین انصاری (هرمزگان)

نفر سوم آقای محمد حسین ملکیان (اصفهان)

نفر چهارم سرکار خانم مریم کرباسی (اصفهان - نجف آباد)

نفر پنجم آقای سید محسن موسوی (خوزستان - رامهرمز)

اسامی برگزیدگان همایش ملی شعر خلیج فارس بخش کلاسیک آزاد

نفراول آقای علی فردوسی (اصفهان)

نفر دوم سرکار خانم فاطمه قائدی (شیراز)

نفر سوم سرکار خانم الهام مظفری (کرمانشاه)

...........................................................................................................


تصويري از سالن برگزاري كنگره ملي شعر خليج فارس

....................................................................................

در پایان یک شعر به شما عزیزان تقدیم میکنم :

 

خودم را جا گذاشته ام

كنار دري

كه آن سويش جدايي منتظر بود

تا تو را براي هميشه از من بگيرد

حالا

سال هاست كه از خودم مي پرسم

 چرا در لحظه هاي آخر بغض گلويم را گرفت

تا نتوانم بگويم : نرو ...

                                اين جاده ها از تو گمشده مي سازند ...

                                                                                        نه مسافر

اگر هنوز حرف هايم را مي شناسي

هر كجا اين شعر را ديدي

همراه او بيا

من و اين خانه

بعد از تو هيچ كس را به خود راه نداده ايم

..........................................................................................

با تقدیم احترام

کمترین . . مهرداد بابایی

 

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد بابایی

سلام و عرض ادب

ابتدا فرا رسيدن بهار را تبريك ميگويم و اميدوارم در سال آينده بهترين ها براي شما اتفاق بيفتد

و اما بعد ...

مجموعه غزل " درست يادم نيست " شامل ۴۳ غزل از اينجانب به چاپ رسيد و  منتشر شد .

اميدوارم دوستاني كه اين كتاب را مطالعه مي كنند مرا از نظرات خود بي بهره نگذارند .


يك غزل از همين كتاب را به شما تقديم مي كنم :

چه زود مي گذرد لحظه هايمان با هم

دقيقه هاي خوش و آشنايمان با هم

 

تو رفته اي و من اين را به چشم خود ديدم

ميان فاصله ي ردّ پايمان با هم

 

تمام فكر مرا اين سؤال پر كرده

كه فرق مي كند آيا خدايمان با هم ؟

 

دعاي يكنفره استجابتش دير است

بيا مگر كه بگيرد دعايمان با هم

 

قبول كن پس از آن روز و آخرين ديدار

كمي عوض شده حال و هوايمان با هم

 

براي اينكه بفهمي چه مي كشم اي كاش

عوض شود دو سه ثانيه جايمان با هم

................................................................................................................................

با آرزوي سالي خوش

كمترين .. مهرداد بابايي

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد بابایی

با سلام به تمامی دوستان عزیزم

چگونه باید تشکر کنم از این همه لطف که شامل حال من شده و دوستان با وفایی چون شما دارم.

به مناسبت پاییز این دو اثر را به شما تقدیم می کنم.

 

پیاده رو

 

پاییز و برگ های طلایی ، پیاده رو

                                 تکرار لحظه های جدایی ، پیاده رو

روزی دو بار رد شدن از وعده ی قرار

                                روزی دو بار سربه هوایی ، پیاده رو

این سوی ویترین تمام مغازه ها

                                انواع عشق های کذایی ، پیاده رو

برگ و غم و ستاره و بغض و خیال تو

                               هر شب مکان گردهمایی پیاده رو

کمبود لطف تو ، دل محتاج من ، و بعد...
                              آموزش فنون گدایی ، پیاده رو

تنگ غروب ، ساعت شش ، جمعه های تلخ

                              دارد عجیب حال و هوایی پیاده رو

باید عبور کرد از این در ، از این اتاق

                             امشب دلم گرفته کجایی پیاده رو ؟؟

........................................................................................................................

 پاییز ...

 

 

پاییز را ورق می زنم

برگ به برگ

و از پیش چشم کوچه ها رد می شوم

تو را می بینم

که دست خاطرات مرا گرفته ای

با همان لبخندی که همیشه دوست داشتم

و خودم را

که وقتی کنارم بودی

دنیا را آنقدر کوچک می کردم که در چشمانت جا بگیرد

اما

این شهر مثل من فکر نمی کند

و این مرد

که نه تو را دیده

نه پاییز را می بیند ...

فریاد می زند :

حواست کجاست ؟ عاشقی؟

اینجا خیابان است !

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد بابایی

درود بر تمامي دوستان عزيزم

اين پست اختصاص دارد به شاعري مهربان و انساني دوست داشتني كه چند روز پيش از كنار ما رفت

استاد مسعود ارشادي فر ترانه سرا و شاعري موفق بود و تحقيقات زيادي در ادبيات به ثبت رساند كه خيلي از آنها در دست من است و رمان گندم هاي نيمه رسيده نيز اخيرا از وي به چاپ رسيد

تقريبا دو هفته پيش متن نهايي مقدمه كتاب من را نوشت و به من گفت اين آخرين اثر او در حوزه ادبيات است . آن روز نفهميدم منظورش چه بود اما چند روز پيش كه به آسمان ها سفر كرد منظورش را فهميدم

و از این به بعد تنها دلخوشی ام مراجعه به خاطرات شبهایی ست که با او و شعر و موسیقی به صبح رساندم

درگذشت مسعود ارشادي فر عزيز آنقدر مرا غمگين كرد كه نمي توانم از خانه بيرون بيايم و دوستان عزيزي كه اين روزها در كنارم هستند را مي ستايم . جا دارد همين جا از امير آزاده دل عزيز و سركار خانم نيلوفر امانتچي و علي رضا قنبري و دكتر امير فتوحي و رند بازاری عزیز صميمانه تشكر كنم .

غير از اين هيچ حرفي براي گفتن ندارم .

دو تك بيت از اين شاعر عزيز تقديم ميكنم

 

دارم دلي شكسته و بدنام ، مي خري؟

اما لطيف و ساده و آرام ، مي خري؟

.........................................................

ز بس كه چين به  رخم نقش بسته مي بينم

تمام آينه ها را شكسته مي بينم

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد بابایی

درود بر دوستان مهربانم . اميدوارم براي اين تاخير مرا ببخشيد

 اين روزها درگير ساخت موسيقي يك مجموعه تلويزيوني هستم و اين صفحه را كمتر به روز مي كنم اما نظرات شما عزيزان را هر روز ميخوانم .

در ضمن دوستاني كه در پيام خصوصي فرموده بودند ميخواهند با من در تماس باشند ميتوانند با ايميل من كه كنار همين صفحه پايين عكس من نوشته شده تماس بگيرند .

اين دو شعر را به شما عزيزان تقديم ميكنم .

...........................................................................................................................................

برگرد

 

اين منم كه هر شب

با او حرف مي ز نم

به او نگاه مي كنم

تا بزرگتر

و زيباتر مي شود

اما

شبي كه از هميشه زيباتر است

به جايي مي رود

كه نمي دانم كجاست

پيش كسي

كه نمي شناسم

*

به ماه بگوييد :

دلم تنگ شده

برگرد ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

لحظه هاي بديست

 

 كسي نمي رسد از راه لحظه هاي بَديست

گرفته ، ابري و مبهم هوا هواي بديست

 

صداي تق تقِ كفش زمان در اين لحظات

ميان ساعت ديواري ام صداي بديست

 

نه گوش مي دهد اين ناله هاي تلخِ مرا

نه بي خيال دلم مي شود ، خداي بديست

 

دلم به خاطر اين عشق ، مرگ مغزي شد

براي معجزه دير است ، در كُماي بديست

 

هزار مرتبه گفتم مرا ببر و نبُرد

خلاصم از غم دوري نكرد ، پاي بديست

 

نه ساحلي نه غروبي ، فضاي اين خانه

براي مردنم از انتظار جاي بديست

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد بابایی

با سلام و عرض تبریک به مناسبت عید باستانی نوروز به همه ی دوستان عزیزتر از جانم

سال گذشته با تمام سختی هایش تمام شد و خوشبختانه سال بسیار خوبی را شروع کرده ام و یزدان را سپاس به خاطر این همه مهربانی اش با من

این دو شعر را به شما عزیزان تقدیم می کنم

 

لجم می گیرد

 

لجم می گیرد

از درخت کنار خانه ی پدر بزرگ

که تا می فهمد می خواهم نگاهش کنم

سرش را

روی شانه ی دیوار می گذارد

تا به یاد بیاورم

شانه هایی را که دیگر

در کنارم نیستند ...

...............................................................................................................................

می گویم

 

اگر این گریه امانم بدهد می گویم

                                                    چشم فرصت به دهانم بدهد می گویم

چشمهایت اگر از روی وفا با دل من

                                                    خطی از عشق نشانم بدهد می گویم

گوش خود را اگر این ساعت وامانده کمی

                                                    به نگاه نگرانم بدهد می گویم

مطمئن نیستم از عشق تو ، اطمینانم

                                                   جای خود را به گمانم بدهد می گویم

ابر خاموشم و رعدی به گلویم دارم

                                                  دستهای تو تکانم بدهد می گویم ...

اخم عاشق کش تو باز شود ثانیه ای

                                                  تا امان نامه به جانم بدهد می گویم

اگر این گونه شود قاضی محشر حتی

                                                صد شهادت به زیانم بدهد می گویم

......................................................................................................................................

پی نوشت : خورشید باش ، تا اگر خواستی بر کسی نتابی ، نتوانی (آشو زرتشت)

 

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد بابایی

با سلام به دوستان عزیز و مهربانم

شرمنده ام از اینکه دیر به دیر میتوانم این صفحه را به روز کنم چون درگیریهای شغلی نمی گذارند آن طور که میخواهم در کنار شما باشم .

برای این پست هم دو شعر تقدیم میکنم و امیدوارم مورد پسند شما قرار بگیرد و شرمنده ی حضور شما نشوم .

 

نمی دانم

 

فرار می کنم اما کجا ؟ نمی دانم

                                              نمی رسم به نگاهت ، چرا ؟ نمی دانم

سکوت کردم و آخر علاقه ام لو رفت

                                             چگونه عشق تو شد برملا ، نمی دانم

برای چشم تو کاری نداشت کشتن من

                                             گذشت از سر جرمم و یا ... نمی دانم

غم نبودنت آنقدر سخت و مهلک نیست

                                             که فکر بودنت این لحظه با ... نمی دانم

بیا که باور دوری برای من سخت است

                                             صدای گریه ی من رفته تا ... نمی دانم

خدا به جای توجه به ناله های دلم

                                            چه کار می کند این روزها نمی دانم

چقدر فاصله افتاده بین این دو نگاه

                                            مرا که کشت جدایی تو را  نمی دانم

......................................................................................................................................

من پدرم را می خواهم

 

از آسمان بدم می آید

از وقتی پدرم را برد

و دیگر پس نداد

وقتی در کوچه های کودکی ام زمین می خوردم

یا از همبازی هایم کتک

و گریه تا خانه بدرقه ام می کرد

تا احساس بی کسی نکنم

چگونه به این عکس روی میز

که پیرم می کند

و پیر نمی شود

                       بگویم : پدر

 

یک نفر به آسمان بفهماند

من پدرم را می خواهم

باران

مشکلی از من حل نمی کند

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد بابایی

با سلام به همه ی دوستان عزیزم

برای این ماه هم یک غزل و یک کار کوتاه به شما عزیزان تقدیم میکنم .

 

حرفهای تلخ

  

بگذار تا بگویم از این حرفهای تلخ

                                              آید مگر به سویم از این حرفهای تلخ

 وقتی زبان شعر به قلبش اثر نکرد

                                              باید که چاره جویم از این حرفهای تلخ

 تنهائی ام نکُشت ولی مُردم عاقبت

                                              از دست این گلویم از این حرفهای تلخ

 هم شد سیاه بختم از این لحظه های سخت

                                             هم شد سپید مویم از این حرفهای تلخ

در خواب دیدم آمده در خانه ام ولی

                                             تُف می کند به رویم از این حرفهای تلخ

 تیغ کنایه جامه ی دل را دریده است

                                             پیوسته در رفویم از این حرفهای تلخ

 خون گریه می کنم و نمازم قضا شده ست

                                             باطل شود وضویم از این حرفهای تلخ

 او با دلم غریبه تر از هر غريبه ايست

                                             من آشنای اویم از این حرفهای تلخ

 باید بمیرم از غم او تا به وقت غسل

                                             خود را مگر بشویم از این حرفهای تلخ

.............................................................................................................................

شب به خیر

 

اینجا

به جای صبح به خیر

همه می گویند : سلام

نیمی از مشکل حل شد

اما برای نیم دیگرش

سالهاست شب ها را بیدارم تا صبح

مبادا باور کنم

در خانه کسی نیست تا به من بگوید :

                                                       شب به خیر ...

........................................................................................................

پی نوشت : دلم خیلی گرفته . همین 

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد بابایی

با سلام به همه دوستان عزیز و گرانقدرم

چیزی ندارم برای گفتن غیر از شرمساری .

از روزی که آخرین پست این صفحه را برای خداحافظی گذاشتم تمامی دوستان مرا مورد لطف قرار دادند و به خصوص از دوست شاعرم خانم لادن جمالی و احسان محسنی و خانم ارغوان ، ندا و دوستانشان متشکرم .

گفته بودم که علت رفتنم را روزی خواهم گفت اما بگذارید نگویم چون در این مدت به این نتیجه رسیدم که این لطفی از طرف خداوند بود تا کمی ارزش دوستان واقعی ام را بیشتر درک کنم و اتفاقات خیلی خوبی برایم افتاد .

بگذریم ...

این دو قطعه شعر را به همه ی شما عزیزان تقدیم میکنم و بی نهایت دوستتان دارم

 

 نافله

  

راه بندان لغات است ولی حوصله نیست

                                                  امشب از دوری چشمان تو حتّی گله نیست

 دست خشکش زده بر دفتر شعری که پُر است

                                                 دفتر آسوده از این که ورق باطله نیست 

نیمه شب ، ساعت ِ سه ، عادت بیداری من

                                                 باز تسبیح نگاهی که کم از نافله نیست ! 

بغض جای دل و دل جای گلو میترکد

                                                 مرگ هم مانع از ایثار در این سلسله نیست

اشک می لرزد و از پلک می افتد به زمین

                                                 کره ی چشم دمی فارغ از این زلزله نیست 

ای سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

                                                 به خدا فکر تو مشغول به این قافله نیست

 دل به دل راه ندارد همه بازیچه شدیم

                                                 باید این را بپذیریم و جای گله نیست

 دوری و دوستی اَت بهتر از این دشمنی است

                                                 سرد نزدیک نشو ، مشکل من فاصله نیست

 قلم از شعر بدش آمده مانند ویار

                                                و عجیب است ، چرا که قلمم حامله نیست !

...........................................................................................................................................

 دیوانه ...

 

گوش کوچه پر است

از صدای مردی که راه می رود

                                          و با تو حرف می زند

و از خنده های مردم

                که تو را کنارش نمی بینند

 

راستش را بگو

                 او دیوانه ست ؟

                                           یا تو نامرئی ؟؟!

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد بابایی

با سلام به همه دوستان عزیزم

مدتی بود نمیتوانستم این صفحه را به روز کنم چون درگیر ساخت و تدوین چند موسیقی بودم . یکی از این آثار برای تیتراژ فیلمی به نام : یک قطره در غبار  به کارگردانی : نرگس ذوالفقاری  ساخته شد که موسیقی متن این فیلم تلویزیونی هم کار این حقیر است .

با اجازه کارگردان این اثر موسیقی تیتراژ این فیلم که شعر . موسیقی و صدای خودم است را به شما تقدیم میکنم  و امیدوارم مرا از نظرات خود بی بهره نسازید .( لینک دانلود پایین تصویر است)

البته نسخه دیگری از این آهنگ برای آلبوم من تنظیم شده که دارای سازبندی متفاوتی است .

مشخصات اثر :

نام آهنگ : دل من

نوع اثر : موسیقی با کلام برای تیتراژ فیلم

ژانر : تلفیقی پاپ . سنتی

آهنگساز . ترانه سرا و خواننده : مهرداد بابایی

دانلود آهنگ دل من

 حجم فایل : 2 مگابایت

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد بابایی

با سلام

اين شعر را به شما عزيزان تقديم ميكنم

 .....................................................................................

دیدار ...                                                     

 

اگر پنج دقیقه دیرتر بیدار می شدم

یا بند کفشم کمی بازی در می آورد

یا به جای تاکسی اول ؛ دوم را سوار می شدم

یا کمی آرامتر راه میرفتم

صندلی روبروی تو را دیگری پر می کرد

نمی دیدمت ...

خدا حساب همه جا را کرده بود !

بازی در نیار

................................................

 

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد بابایی

سلام به همه شما دوستان با وفا که من رو تنها نمی گذارید

ببخشید که دیگه دیر به دیر آپ میشم چون این روزها خیلی گرفتارم و چند تا آلبوم موسیقی هست که باید کارش رو انجام بدم

یک خبر دارم و دو تا شعر

خبر اینکه رکورد آلبوم روزهای زرد که موسیقی و شعر و کلام خودم هست از هفته دیگه آغاز خواهد شد و احتمالا همین امسال هم منتشر میشه

این هم دوتا شعر به نامهای : تنهایی .. و .. ای کاش که هرگز


تنهایی ...

سالهاست دنیا را

با تمام جاذبه هایش

پشت درب این خانه منتظر گذاشته ام

وقتی بیرون میروم

خودم را نمیبرم

وقتی برمیگردم

خاطره ی جدیدی به خانه نمی آورم

ساکتم

و تنها صدایی که از دیوار در می آید

تیک تاکِ ساعت است

برو و باور کن

تنهایی هیچ وقت برای دو نفر جا ندارد .

...........................................................................................................

ای کاش که هرگز ...


یک بار تو را دیدم و ای کاش که هرگز ...

                                         بستم به تو امّیدم و ای کاش که هرگز ...

تو منتظر گریه ی من بودی و من مست

                                         تنها به تو خندیدم و ای کاش که هرگز ...

یک چیز عجیبی که نمی گفت زبانت

                                         از چشم تو فهمیدم و ای کاش که هرگز ...

گفتند نباید به تو دل داد ، نباید

                                        افسوس که نشنیدم و ای کاش که هرگز ...

از جرم نگاهی که به چشمان تو کردم

                                        در غربت تبعیدم و ای کاش که هرگز ...

مجنونم و دیوانگی ام دست خودم نیست

                                        یکپارچه تهدیدم و ای کاش که هرگز ...


+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد بابایی

با سلام به دوستان عزیزم

دلخوشم به حضورتان و سرشار از شادمانی از اینکه با شما هستم

 این بار دو اثر دیگر انتخاب کرده ام به نامهای :  دعای باران .. و .. راز فندک من

شعر دعای باران را سرکار خانم شیما احمدی که مترجم زبان انگلیسی و شاعر هستند ترجمه کرده اند و بنابراین در این پست این شعر را با ترجمه آن را تقدیم میکنم .

 

دعای باران

 

با دعای بارانم                                                                            With my praying for rain

نه آسمان مجبور به باریدن                                                  Not sky had to rain

نه چتر ها باز                                                              No Umberellas Opened

نه زمین خیس شد                                                        No earth become wet

فقط آبرویم ریخت                                                             Just I losed my face

ماه دلش میخواست پشت ابر بماند...        ...   Moon wanted to stay behind the cloud

...........................................................................................................................................

راز فندک من

 

به ته رسید همین لحظه گاز فندک من

                                                    مخالف است در این لحظه ساز فندک من

تو را به جان هر آنکس که دوستش داری

                                                    بکش به جای من ای دوست ناز فندک من

و یا بده کمی از آتش لبانت تا

                                                    شود بریده زبان دراز فندک من

همیشه تا سحر از فکر تو نمی خوابم

                                                   قضا نمی شود از تو نماز فندک من

من و تو و شب و سیگار و شعر و بیداری

                                                   و بی نتیجه گی اش با نیاز فندک من

نگو که از تو نگفتم خودت قضاوت کن

                                                  که اشتباه ز من بوده یا ز فندک من

نداد روشنی اش را که من بگویم از او

                                                  سرودن غزلم بود راز فندک من

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد بابایی |

با سلام به همه دوستان عزیزتر از جانم

ممنونم که مرا تنها نمیگذارید و اشعار ناقص و سرشار از ایراد من را مطالعه میکنید ببخشید اگر توان من بیشتر از این نیست .

برای این پست دو اثر دیگر انتخاب کردم که به نامهای : مجازات .. و .. تصویرهای مستند

تقدیم با نهایت عشق و سپاس به شما عزیزان

 

 

مجازات :

 

از دست تو دلم گرفت

از دست دلم آسمان

همه مردم شهر را

                      یکجا مجازات کردی ...

..........................................................................................................................

تصویر های مستند :

 

من آن فلان فلان شدهء بی نشانی ام

آری درست حدس زدی من فلانی ام

 

بر پردهء نمايش اين شهر لعنتي

تصوير هاي مستند يك رواني ام

 

بي مصرف و به درد نخور بي هويّتم

بي امتحان ترين ورق امتحاني ام

 

تا چشمتان ببيندم اينجا برايتان

در جستجوي عينك ته استكاني ام

 

من خاكِ خاك بر سرم و خانه نيستم

داري به اشتباه مرا ميتكاني ام

 

با مهملات منطقي ات خسته ام نكن

وقتي كه مبتلا به جنونهاي آني ام

 

با جنگ سرد دفتر و خودكار و شعر و فكر

سرگرم آفريدن جنگ جهاني ام

 

حق السّكوت ميدهم و واژه ميكُشم

با مافياي قافيه ها در تباني ام

 

تنها دواي چشم تو انديشه من است

روزي به چشمهاي خودت مي چكاني ام ...

 

...................................................................................................................................

در ضمن کتابی از خانم ساغر شفیعی منتشر شده به نام : من هم از شاعران دهه چهل هستم  که بنده مطالعه کردم و مطالعه اون رو به شما عزیزان نیز توصیه میکنم .

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد بابایی |

با سلام به همه دوستان عزیز و مهربانم

ابتدا باید از همه شما عزیزان تشکر کنم به خاطر پیامهای سرشار از مهر و محبتتون

و دوم اینکه به زودی دو آهنگ از من برای دانلود شما عزیزان در همین وبلاگ و سایت اصلی من قرار داده خواهد شد . 

برای این هفته هم یک غزل و یک قطعه شعر سپید کوتاه به نامهای : تیک تاک .. و .. درست یادم نیست برای شما عزیزان انتخاب کردم

که امیدوارم بی سوادی من رو بعد از خوندن این دو اثر ببخشید .


 

تيك تاك

 

مهم ترين خبرها

كمترين سر و صدا را به پا مي كنند

مثل تيك تاك ساعت

كه بايد همه جا ساكت باشد

تا بتواني از زبان عقربه بشنوي

نزديك شدنت را به مرگ ...

 


درست يادم نيست


روزي از راه آمدم اينجا ساعتش را درست يادم نيست

ديدم انگار دوستت دارم علّتش را درست يادم نيست


چشم من از همان نگاه نخست با تو احساس آشنايي كرد

خنده اَت حالت عجيبي داشت حالتش را درست يادم نيست


زير چشمي نگاه ميكردم صورتت را و در خيال خودم

مي زدم بوسه بر كنار لبت لذّتش را درست يادم نيست


آن شب از فكر تو ميان نماز بين آيات سورۀ توحيد

لَم يَلِد را يَلِد ولَم خواندم ركعتش را درست يادم نيست


باورش سخت بود و نا ممكن كه دلم بوي عاشقي مي داد

پيش از اين او هميشه تنها بود مدّتش را درست يادم نيست


مانده بود از تمام خاطره ها يك نفر در ميان آئينه

اسم او مهرداد بود اما شهرتش را درست يادم نيست


خواب تو خواب هر شبم شده بود راه تعبير آن سرودن شعر

يك غريبه هميشه پيش تو بود صورتش را درست يادم نيست


عادت عشق دل شكستن بود و مرا عاشق نگاه تو كرد

واقعاً او چه خوب مي دانست عادتش را درست يادم نيست


عاقبت مرد بين آئينه بي خبر رفت و در شبي گم شد

چون لياقت نداشت يا اينكه جرأتش را درست يادم نيست

+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد بابایی |

با سلام به همه دوستان عزیزم


ممنونم از اینکه مرا تنها نمیگذارید و صمیمانه به همه شما عشق

می ورزم .

اینبار دو قطعه شعر انتخاب کرده ام به نامهای : آب قند و مرد شکسته


امیدوارم مورد قبول واقع شود .

در ضمن وب سایت من در حال تکمیل است و به زودی در همین وبلاگ آدرس آن گذاشته خواهد شد تا اگر خواستید بعضی از آثار این حقیر را بشنوید از همان وب سایت دانلود بفرمایید .




آب قند :


امشب ماه یکدفعه رنگش پرید !


فهمیدم چشمش به تو افتاده است


و دانستم چرا بعد از هر بار که می بینمت


همه برایم آب قند می آورند .. !!


........................................................................


مرد شکسته


اینجا کنار آینه مردی نشسته است 

مردی میان آینه خود را شکسته است


او جز هزار تکّه شدن چاره ای نداشت

گاهی شکستن از جهت کشف هسته است


یار و رفیق و دوست برایش لغت شده

از این لغات مبهم و بیگانه خسته است


آئینه از شکستن او در خودش شکست

این راه آخرین دهانهای بسته است


امشب برای بار صدم خود کشی نکرد

کارش شبیه قصۀ چاقو و دسته است


حالا ببین شکستن او معنی اش چه بود

در تکه های آینه مردی نشسته است .. !


..............................................................................

توجه : در بین پنجم اشاره به ضرب المثل : چاقو دستۀ خود را نمیبرد




+ نوشته شده در ساعت توسط مهرداد بابایی |

مطالب قدیمی‌تر